نزار منو ببرن
نمیدانم چه جکمتی دارد

به محض اینکه دم از توبه میزنی
انگار پرِ سیمرغ گونهء شیطانک ها را آتش زده باشی
حلقه میزنند دورو برت
دستهایشان را روی دستت حس میکنی
و چشمهایشان را رو به رویت ، زل زده در چشمانِ وحشت زدهء تو
درآغاز آرام و بعد محکم دستت را می گیرند و تو را می کشند به راهِ پیش از این رفته!
و تو...
و تو ، سرت را ملتمسانه بالا میگیری
و فریاد میزنی:
"خدایــــــــــــــــــــــــــــــا: نزار منو ببرن"
"نزار منو ببرن"


+ نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت 9:53 توسط مسافر
|
روزهای زیادی از زندگیم از دست رفت تا امروز مسافر درگاه خدا شوم